Home
Impressum
News
Articles
Art
Literature
Stories
Poems
Archive
Send News
Contact

Register
Login
Send Data

خبر

نامه‏ی سرگشاده‏ در بررسی تهمت‏های ناروا

نسبت به جامعه‏ی بهائی در ايران

از طرف بهائيان ايرانی ساکن اتريش (۲)



پاسخ به سه تهمت ناروا

 

پاسخ به همه‏ی ايرادات دشمنان در اين نوشته‏ی کوتاه، ممکن نيست و ما تنها به سه انتقاد عمده از دين بهائی اشاره می‏کنيم، تا مشتی باشد، نمونه‏ی خروار.

۱- در صد سال گذشته، هر وقت به مناسبت حال و جوّ سياسی روز، بهائيان را ساخته‏ی دست يکی از سياست‏های استعماری قلمداد کرده و گاهی روسيه را سازنده‏ی اين ديانت شمردند و در اين باره حتی کتاب‏ها نوشتند و به نام اشخاص معجول منتشر ساختند. اين تهمت‏ها آنقدر بی‏پايه و اساس بود که حتی شخصی مثل احمد کسروی که نظر مساعدی نسبت به دين بهائی نداشت، به جعلی بودن چنين کتاب‏هايی شهادت داد (اعترافات کينياز دالغورکی). بعدها همين مخالفان، ظهور دين بهائی را کار سياست استعماری انگليس دانستند و ده‏ها سال برای اثبات اين تهمت و دروغ، بی‏نتيجه فعاليت کردند و هيچگاه سند و مدرکی درباره‏ی اين دروغ پردازی‏ها ارائه نکردند.

در سال‏های اخير همان مخالفان و همان هيئت‏های ضد بهائی، بهائيان را عوامل سياست امريکا معرفی کردند. در سال‏های اخيرتر، باز آنها اين تهمت را تغيير داده و بهائيان را جاسوس و عمّال صهيونيستی می‏خوانند. اين تهمت که بر اساس دشمنی تعصب‏آميز با يک ديانت الهی و جهانی است،  در دوره‏ی همه‏ی اديان، سابقه داشته است. چنانچه در سده‏های اول ديانت‏های مسيحی و اسلامی، اين نهضت‏های دينی، عوامل سياست‏های مقتدر آن زمان معرفی می‏شدند.

خوب بود حضرات مخالفين دين بهائی، ابتدا با هم مشورت می‏کردند و سپس تصميم می‏گرفتند که چنين ديانت پرارج و مقدسی بالأخره ساخته‏ی دست چه کسی است، روس، انگليس، امريکا و يا اسرائيل؟! شايد از اين راه بتوانند مردم ساده دل را گمراه کنند. از سوی ديگر، هر شخص با فکر و تدبيری اگر به نظر انصاف به دستورات و تعاليم فردی و اجتماعی که حضرت بهاءالله در طول چهل سال حبس و تبعيد برای آزادی و آزادگی بشر نازل فرمودند، نگاه کند، می‏بيند که نه تنها در يک صد و پنجاه سال قبل که اين ديانت به ظهور رسيد، بلکه امروز هم ممالکی مثل روسيه، انگليس، امريکا و اسرائيل و نه هيچ مملکت متمدن ديگری دستورات و تعاليم و آرمان‏های بهائيان را به خواب هم نمی‏ديد، تا چه رسد به اين که اين ديانت مترقی ساخته‏ی دست آنها باشد!

دستوراتی مثل تساوی حقوق اجتماعی زن و مرد – که هنوز هم دراروپا به طور کامل عملی نشده است – خط و زبان بين المللی در کنار زبان‏های مادری برای ايجاد تفاهم بين ملت‏ها و نخستين برنامه و پايه‏ی صلح عمومی و دائمی بين ملت‏ها، ازميان برداشتن طبقه‏ی علمای دينی و پايه‏گزاری سيستم انتخاب آزاد و اداره‏ی امور دينی در هيئت‏های انتخابی، محدود کردن توليد اسلحه در بين ملت‏ها، ايجاد محکمه‏ی عدالت بين المللی، از ميان برداشتن تعصبات نژادی و مذهبی و ملی، تعليم و تربيت عمومی و اجباری دختران و پسران، از ميان برداشتن حکم نجاست و عدم معاشرت با پيروان اديان و عقايد ديگر، از ميان برداشتن حکم توبه نزد کشيس و يکسان بودن همه‏ی افراد اجتماع در ديانت بهائی، از ميان برداشتن حکم تقليد از علماء در امور دين و صدها احکام تازه‏ای که عاملين سياست‏های صد و پنجاه سال پيش حتی در تصورشان نيز نمی‏گنجاندند.

حال چگونه می‏شود آنها سازنده‏ی چنين دستورات دينی باشند که در آثار و کتب حضرت بهاءالله نازل شده و از همان زمان در کتاب‏خانه‏های دنيا در نسخه‏های خطی موجود و محفوظ است؟ چگونه سياست‏هايی که خود ذات نايافته از هستی بوده و هستند، می‏توانند هستی بخش افکار عالی دينی باشند؟

اگر اين تعاليم و دستورات به صورت حرف و شعر و کتاب ادبی و اخلاقی نوشته شده بود، شايد امروز از آنها چيزی باقی نمانده بود. اما اين تعاليم دستوراتی الهی‏اند که امروزه هفت مليون بهائی در بيش از ۲۱۷ کشور با ايمان کامل به آن عمل می‏کنند و سرمشق و نمونه‏ی يک ديانت تازه‏ی جهانی هستند که از ميهن ما ايران برخاسته است.

حال به جای اين که دولت و ملت ايران با کمال افتخار اين دين و آئين را گسترش دهند، از ۱۵۰ سال پيش تا به حال سعی کرده‏اند، اين آتش را خاموش کنند، غافل از آن که اين تعاليم، دوای درد بشر امروز است و هيچ قدرتی نمی‏تواند مانع پيشرفت آن باشد. 

 

۲- چرا مرکز روحانی دين بهائی در فلسطين است؟

 

ايراد و تهمت ديگر ی که به جامعه‏ی بهائی وارد می‏کنند، اين است که چون مرکز بين المللی بهائيان در شهر حيفا می‏باشد، پس آنها جاسوس اسرائيل و دست نشانده‏ی آنها هستند. در اين مورد مخالفين بهائی از احساسات ملت مسلمان ايران درباره‏ی مسئله‏ی فلسطين استفاده کرده و افکار ملت بيچاره را که از واقعيت مطلب بی‏خبرند، بر ضد بهائيان تحريک می‏کنند. هر شخص با انصاف و دقيقی می‏داند که مرکز مقدس همه‏ی اديان ابراهيمی دنيا، مثل ديانت يهود، مسيحی و اسلام در فلسطين قرار دارد که امروز در خاک اسرائيل واقع شده است.

مگر مسلمانان در ايران روز قدس ندارند و برای نجات مسجدالاقصی، محل معراج حضرت محمد که در اورشليم واقع شده است، پول جمع نمی‏کنند؟ آيا بايد به اين علت مسلمانان ايران را جاسوس اسرائيل دانست؟ يا اين که ملت مسيحی را که هر سال برای زيارت محل تولد يا محل شهادت حضرت مسيح به اسرائيل می‏روند، عمال سياست صيهونيستی دانست؟

اگر بگويند که اين اماکن مقدس مسيحيت و اسلام قبلا از حکومت اسرائيل در آنجا بوده است، بايد به اين مخالفين پرغرض گفت که اقامت و وفات حضرت بهاءالله هم خيلی قبل از به وجود آمدن دولت اسرائيل در فلسطين اتفاق افتاده است.

نکته‏ی مهم اين است که حضرت بهاءالله به ميل و خواست خود به فلسطين نرفتند، بلکه حکومت دوره‏ی ناصرالدين شاه و حکومت سلاطين عثمانی بر اساس تحريک دائم علمای وقت، قصد داشتند، حضرت بهاءالله را هرچه بيشتر از ايران و بعد، از خاک عثمانی دور کنند تا از اين راه جلوی توسعه‏ی دين بهائی را بگيرند و بالأخره ايشان را همراه خانواده و جمعی از مؤمنين در سال ۱۸۶۸ ميلادی، يعنی درست ۱۳۸ سال پيش، به زندان عکا در شمال فلسطين تبعيد کردند و ايشان در همان حدود در سال ۱۸۹۲ دار فانی را وداع گفتند.

در آن زمان از اسرائيل اسمی در ميان نبود و از همان وقت به بعد مرکز روحانی و اداری بهائيان در شهر حيفا و عکا در فلسطين تأسيس شد و ديانت بهائی هم مثل همه‏ی اديان ديگر در آنجا مستقر گرديد.

حال بهائيان را به اين علت تاريخی، عامل اسرائيل شمردن، همان اندازه غيرمنطقی و بی‏پايه است که کسی ادعا کند، مسلمانان بازيچه‏ی دست اسرائيل هستند، چون قدس، مرکز مقدس آنان، در اورشليم است.

 

۳- نسبت بهائی بودن بعضی از سياستمداران دوره‏ی قبل

 

ايراد بی‏اساس ديگری که در نوشته‏های مخالفين نسبت به ديانت بهائی گرفته می‏شود، اين است که از نظر مردم امروزی کارهايی که در دوران رژيم قبلی ايران انجام شد و مورد اعتراض و نارضايتی ملت بود، عاملش بهائيان بودند وگناه همه‏ی اين اعمال به گردن آنهاست.

از جمله‏ی اين بهائيان امير عباس هويدا، نخست وزير سابق، و يا مهندس روحانی، وزير آب و برق و امثال آنها را نام می‏برند.    

کسانی که اين نسبت‏های دروغين را به بهائيان می‏دهند و در کتاب‏های خاطرات سياسی خود آنها را به تکرار می‏نويسند، به خوبی می‏دانند که اين گفته‏ها تهمت و دروغ محض است، به اين دلايل :

اولاً بهائيان بر اساس دستورات و قوانين مقدس ديانت خود، در امور سياسی دخالت نمی‏کنند و در هيچ کشوری عضويت احزاب سياسی را نمی‏پذيرند و از قبول هر پست سياسی در شرق و غرب عالم خودداری می‏کنند. اين همه بدان علت است که اساس سياست الهی که بهائيان پيرو آن هستند، ايجاد صلح و وحدت عمومی و وحدت نوع بشر است و دخالت در سياست يا حکومت، با اين آرمان مقدس دينی آنها موافقت ندارد و اگر شخصی در سياست دخالت کند، خودِ اين عمل دليل بهائی نبودن آن فرد است.

در دوره‏ی نخست وزيری هويدا، در تمام اوراق استخدامی ستون مذهب به روشنی اضافه شده بود و اگر به روزنامه‏های رسمی آن زمان از اطلاعات و کيهان و امثال آن توجه شود، می‏بينيم که در آگهی‏های استخدامی آن زمان آمده بود:

۱- تابعيت ايران

۲- اعتقاد به يکی از اديان رسمی کشور: مسلمان، مسيحی، يهودی و زرتشتی.

در تمام دوران صدارت آقای هويدا، اگر متقاضیِ کار در ورقه‏ی تقاضایِ کار در ستون مذهب، بهائی می‏نوشت، يا از همان اول استخدام نمی‏شد و يا بعد از مدت کوتاهی از کار برکنار می‏شد.

اين شرايط به ويژه در دوران حکومت هويدا که نظر خوشی با بهائيان نداشت، به صورت شديدی اجرا می‏شد و نويسنده‏ی اين مقاله، خود يکی از کسانی است که از تدريس در دانشگاه تهران و ملی به همين علت محروم شد.

مطلب سوم درباره‏ی بهائی بودن و نبودن امثال هويدا و مهندس روحانی اين است که در بهائيت قبول دين اجباری نيست و هر جوان بهائی در سن ۱۵ سالگی بعد از مطالعه‏ و تحقيق، اگر بخواهد، تقاضا می‏نمايد که به عنوان بهائی تسجيل شود و آن وقت به عنوان عضو جامعه پذيرفته می‏شود، چه که اساس ديانت بهائی بر تحقيقات شخصی و آزاد است.

پيش می‏آيد که بعضی از اعضای يک خانواده‏ی بهائی نخواهند، به عنوان بهائی تسجيل شوند، در اين حالت آنها بهائی محسوب نمی‏شوند و در انتخاب خود آزادند و از طرف خانواده و بقيه‏ی بهائيان با کمال دوستی و محبت با آنان رفتار می‏شود و ابداً مسئله‏ی تکفير وجود ندارد.

در مورد هويدا: پدر بزرگ او از بهائيان دوره‏ی اول بود، ولی چون تصميم گرفت، وارد سياست شود، از جامعه‏ی بهائی خارج شد. از آن به بعد خانواده‏ی هويدا، خودش و برادرش از ابتدا بهائی نبودند، راه سياست را در پيش گرفتند.

مهندس روحانی، وزير آب و برق سابق، هم با وجود اين که از خانواده‏ی بهائی بود، ولی خودش بهائی نبود.

به غير از سياستمداران، افراد ديگری هم در مقامات مهم غير سياسی، مثل پزشکی و اداره‏ی امور مالی و امثال آن، بهائی بودند و مثل همه‏ی افراد ديگر مملکت در کارهای مهندسی و استادی دانشگاه يا برنامه ريزی و امور اجتماعی به ملت و مملکت ايران خدمت کردند. در تمام اين دوره‏ی خدمات، ابداً به کارهای سياسی نپرداختند، زيرا چنانچه پيشتر گفته شد، دخالت در امور سياسی و حزب بازی و امثال آن برای بهائی ممنوع است.

بررسی اين سه مطلب، بی‏پايه و مايه بودن تهمت‏های خصومت‏آميزی را نشان می‏دهد که هنوز هم بعد از ۱۵۰ سال از طرف متعصبين مذهبی و بنيادگرايان نسبت به ديانت بهائی انجام می‏شود.

اميد آن که در دوره‏ای که همه‏ی ملت‏ها برای آزادی وآزادگی و پيشرفت جامعه‏ی مملکت خود تلاش می‏کنند، در دوره‏ای که نشان تمدن ملت‏ها و پايه‏ی ترقی فرهنگی‏شان در درجه‏ی اول، حفظ حقوق بشر و برابری همه‏ی هموطنان در مقابل قانون و آزادی بيان و دوستی و تفاهم بين مردم است، اين اعمال و ستيزه‏جويی‏های بی‏علت، اسباب عقب ماندگی و بيچارگی فکری ملت عزيز ايران نگردد.

 

از طرف بهائيان ايرانی ساکن اتريش  

           

 

 

 

 

Related Links

Written by Negaran | 01.09.2006 | 18:27 - News - Comments (0)