|
نامهی
سرگشاده در
بررسی
تهمتهای
ناروا
نسبت
به جامعهی
بهائی در
ايران
از
طرف بهائيان
ايرانی ساکن
اتريش (۲)
پاسخ به
سه تهمت ناروا
پاسخ
به همهی
ايرادات
دشمنان در اين
نوشتهی
کوتاه، ممکن
نيست و ما
تنها به سه
انتقاد عمده
از دين بهائی
اشاره
میکنيم، تا
مشتی باشد،
نمونهی
خروار.
۱-
در صد سال
گذشته، هر وقت
به مناسبت حال
و جوّ سياسی
روز، بهائيان
را ساختهی
دست يکی از
سياستهای
استعماری
قلمداد کرده و
گاهی روسيه را
سازندهی اين
ديانت شمردند
و در اين باره
حتی کتابها
نوشتند و به
نام اشخاص
معجول منتشر
ساختند. اين
تهمتها
آنقدر
بیپايه و اساس
بود که حتی
شخصی مثل احمد
کسروی که نظر
مساعدی نسبت
به دين بهائی
نداشت، به
جعلی بودن
چنين
کتابهايی
شهادت داد
(اعترافات
کينياز
دالغورکی).
بعدها همين
مخالفان،
ظهور دين بهائی
را کار سياست
استعماری
انگليس
دانستند و
دهها سال
برای اثبات
اين تهمت و
دروغ، بینتيجه
فعاليت کردند
و هيچگاه سند
و مدرکی دربارهی
اين دروغ
پردازیها
ارائه نکردند.
در سالهای
اخير همان
مخالفان و
همان
هيئتهای ضد
بهائی،
بهائيان را
عوامل سياست
امريکا معرفی
کردند. در
سالهای
اخيرتر، باز
آنها اين تهمت
را تغيير داده
و بهائيان را
جاسوس و عمّال
صهيونيستی
میخوانند.
اين تهمت که
بر اساس دشمنی
تعصبآميز با
يک ديانت الهی
و جهانی است، در
دورهی همهی
اديان، سابقه
داشته است.
چنانچه در
سدههای اول
ديانتهای مسيحی
و اسلامی، اين
نهضتهای
دينی، عوامل
سياستهای
مقتدر آن زمان
معرفی
میشدند.
خوب
بود حضرات
مخالفين دين
بهائی، ابتدا
با هم مشورت
میکردند و
سپس تصميم
میگرفتند که
چنين ديانت پرارج
و مقدسی
بالأخره
ساختهی دست
چه کسی است، روس،
انگليس،
امريکا و يا
اسرائيل؟!
شايد از اين
راه بتوانند
مردم ساده دل
را گمراه
کنند. از سوی
ديگر، هر شخص
با فکر و
تدبيری اگر به
نظر انصاف به
دستورات و
تعاليم فردی و
اجتماعی که حضرت
بهاءالله در
طول چهل سال
حبس و تبعيد
برای آزادی و
آزادگی بشر
نازل فرمودند،
نگاه کند،
میبيند که نه
تنها در يک صد
و پنجاه سال
قبل که اين
ديانت به ظهور
رسيد، بلکه امروز
هم ممالکی مثل
روسيه،
انگليس،
امريکا و اسرائيل
و نه هيچ
مملکت متمدن
ديگری
دستورات و
تعاليم و
آرمانهای
بهائيان را به
خواب هم
نمیديد، تا
چه رسد به اين
که اين ديانت
مترقی
ساختهی دست
آنها باشد!
دستوراتی
مثل تساوی
حقوق اجتماعی
زن و مرد – که
هنوز هم
دراروپا به
طور کامل عملی
نشده است – خط و
زبان بين
المللی در
کنار
زبانهای
مادری برای
ايجاد تفاهم
بين ملتها و
نخستين برنامه
و پايهی صلح
عمومی و دائمی
بين ملتها،
ازميان برداشتن
طبقهی علمای
دينی و
پايهگزاری
سيستم انتخاب
آزاد و
ادارهی امور
دينی در
هيئتهای
انتخابی،
محدود کردن
توليد اسلحه
در بين ملتها،
ايجاد
محکمهی
عدالت بين
المللی، از ميان
برداشتن
تعصبات نژادی
و مذهبی و
ملی، تعليم و
تربيت عمومی و
اجباری
دختران و
پسران، از
ميان برداشتن
حکم نجاست و
عدم معاشرت با
پيروان اديان
و عقايد ديگر،
از ميان
برداشتن حکم توبه
نزد کشيس و
يکسان بودن
همهی افراد
اجتماع در
ديانت بهائی،
از ميان
برداشتن حکم
تقليد از
علماء در امور
دين و صدها
احکام تازهای
که عاملين
سياستهای صد
و پنجاه سال
پيش حتی در
تصورشان نيز
نمیگنجاندند.
حال
چگونه میشود
آنها
سازندهی
چنين دستورات
دينی باشند که
در آثار و کتب
حضرت
بهاءالله
نازل شده و از
همان زمان در
کتابخانههای
دنيا در
نسخههای خطی
موجود و محفوظ
است؟ چگونه سياستهايی
که خود ذات
نايافته از
هستی بوده و
هستند،
میتوانند
هستی بخش
افکار عالی
دينی باشند؟
اگر
اين تعاليم و
دستورات به
صورت حرف و
شعر و کتاب
ادبی و اخلاقی
نوشته شده
بود، شايد
امروز از آنها
چيزی باقی
نمانده بود.
اما اين تعاليم
دستوراتی
الهیاند که
امروزه هفت مليون
بهائی در بيش
از ۲۱۷ کشور
با ايمان کامل
به آن عمل
میکنند و
سرمشق و
نمونهی يک
ديانت تازهی
جهانی هستند
که از ميهن ما
ايران برخاسته
است.
حال
به جای اين که
دولت و ملت
ايران با کمال
افتخار اين
دين و آئين را
گسترش دهند،
از ۱۵۰ سال
پيش تا به حال
سعی کردهاند،
اين آتش را
خاموش کنند،
غافل از آن که
اين تعاليم،
دوای درد بشر
امروز است و
هيچ قدرتی
نمیتواند
مانع پيشرفت
آن باشد.
۲- چرا
مرکز روحانی
دين بهائی در
فلسطين است؟
ايراد
و تهمت ديگر ی
که به جامعهی
بهائی وارد
میکنند، اين
است که چون
مرکز بين
المللی بهائيان
در شهر حيفا
میباشد، پس
آنها جاسوس اسرائيل
و دست
نشاندهی
آنها هستند.
در اين مورد
مخالفين
بهائی از
احساسات ملت
مسلمان ايران دربارهی
مسئلهی
فلسطين
استفاده کرده
و افکار ملت
بيچاره را که
از واقعيت
مطلب بیخبرند،
بر ضد بهائيان
تحريک
میکنند. هر
شخص با انصاف
و دقيقی
میداند که
مرکز مقدس
همهی اديان
ابراهيمی
دنيا، مثل
ديانت يهود،
مسيحی و اسلام
در فلسطين
قرار دارد که
امروز در خاک
اسرائيل واقع
شده است.
مگر
مسلمانان در
ايران روز قدس
ندارند و برای
نجات
مسجدالاقصی،
محل معراج
حضرت محمد که
در اورشليم
واقع شده است،
پول جمع
نمیکنند؟
آيا بايد به
اين علت مسلمانان
ايران را
جاسوس
اسرائيل
دانست؟ يا اين
که ملت مسيحی
را که هر سال
برای زيارت
محل تولد يا
محل شهادت
حضرت مسيح به
اسرائيل
میروند،
عمال سياست
صيهونيستی
دانست؟
اگر
بگويند که اين
اماکن مقدس
مسيحيت و
اسلام قبلا از
حکومت
اسرائيل در
آنجا بوده
است، بايد به
اين مخالفين
پرغرض گفت که
اقامت و وفات
حضرت بهاءالله
هم خيلی قبل
از به وجود
آمدن دولت
اسرائيل در
فلسطين اتفاق
افتاده است.
نکتهی
مهم اين است
که حضرت
بهاءالله به
ميل و خواست
خود به فلسطين
نرفتند، بلکه
حکومت دورهی
ناصرالدين
شاه و حکومت
سلاطين
عثمانی بر
اساس تحريک
دائم علمای
وقت، قصد
داشتند، حضرت
بهاءالله را
هرچه بيشتر از
ايران و بعد،
از خاک عثمانی
دور کنند تا
از اين راه
جلوی توسعهی
دين بهائی را
بگيرند و
بالأخره
ايشان را
همراه خانواده
و جمعی از
مؤمنين در سال
۱۸۶۸ ميلادی،
يعنی درست ۱۳۸
سال پيش، به
زندان عکا در
شمال فلسطين
تبعيد کردند و
ايشان در همان
حدود در سال
۱۸۹۲ دار فانی
را وداع
گفتند.
در
آن زمان از
اسرائيل اسمی
در ميان نبود
و از همان وقت
به بعد مرکز
روحانی و
اداری
بهائيان در
شهر حيفا و
عکا در فلسطين
تأسيس شد و
ديانت بهائی
هم مثل همهی
اديان ديگر در
آنجا مستقر
گرديد.
حال
بهائيان را به
اين علت
تاريخی، عامل
اسرائيل
شمردن، همان
اندازه
غيرمنطقی و
بیپايه است
که کسی ادعا
کند،
مسلمانان
بازيچهی دست اسرائيل
هستند، چون
قدس، مرکز
مقدس آنان، در
اورشليم است.
۳- نسبت
بهائی بودن
بعضی از
سياستمداران
دورهی قبل
ايراد
بیاساس
ديگری که در
نوشتههای
مخالفين نسبت
به ديانت
بهائی گرفته
میشود، اين
است که از نظر
مردم امروزی
کارهايی که در
دوران رژيم
قبلی ايران
انجام شد و
مورد اعتراض و
نارضايتی ملت
بود، عاملش
بهائيان
بودند وگناه همهی
اين اعمال به
گردن آنهاست.
از
جملهی اين
بهائيان امير
عباس هويدا،
نخست وزير
سابق، و يا
مهندس
روحانی، وزير
آب و برق و
امثال آنها را
نام میبرند.
کسانی
که اين
نسبتهای
دروغين را به
بهائيان میدهند
و در کتابهای
خاطرات سياسی
خود آنها را
به تکرار
مینويسند،
به خوبی
میدانند که
اين گفتهها
تهمت و دروغ
محض است، به
اين دلايل :
اولاً
بهائيان بر
اساس دستورات
و قوانين مقدس
ديانت خود، در
امور سياسی
دخالت
نمیکنند و در
هيچ کشوری
عضويت احزاب
سياسی را
نمیپذيرند و
از قبول هر
پست سياسی در
شرق و غرب
عالم خودداری
میکنند. اين
همه بدان علت
است که اساس
سياست الهی که
بهائيان پيرو
آن هستند،
ايجاد صلح و
وحدت عمومی و
وحدت نوع بشر
است و دخالت
در سياست يا
حکومت، با اين
آرمان مقدس
دينی آنها
موافقت ندارد
و اگر شخصی در
سياست دخالت
کند، خودِ اين
عمل دليل
بهائی نبودن
آن فرد است.
در
دورهی نخست
وزيری هويدا،
در تمام اوراق
استخدامی ستون
مذهب به روشنی
اضافه شده بود
و اگر به روزنامههای
رسمی آن زمان
از اطلاعات و
کيهان و امثال
آن توجه شود،
میبينيم که
در آگهیهای استخدامی
آن زمان آمده
بود:
۱-
تابعيت ايران
۲-
اعتقاد به يکی
از اديان رسمی
کشور: مسلمان،
مسيحی، يهودی
و زرتشتی.
در
تمام دوران
صدارت آقای
هويدا، اگر
متقاضیِ کار
در ورقهی
تقاضایِ کار
در ستون مذهب،
بهائی
مینوشت، يا
از همان اول
استخدام
نمیشد و يا
بعد از مدت
کوتاهی از کار
برکنار میشد.
اين
شرايط به ويژه
در دوران
حکومت هويدا
که نظر خوشی
با بهائيان
نداشت، به
صورت شديدی
اجرا میشد و
نويسندهی
اين مقاله،
خود يکی از
کسانی است که از
تدريس در
دانشگاه
تهران و ملی
به همين علت محروم
شد.
مطلب
سوم دربارهی
بهائی بودن و
نبودن امثال هويدا
و مهندس
روحانی اين
است که در
بهائيت قبول
دين اجباری
نيست و هر جوان
بهائی در سن
۱۵ سالگی بعد
از مطالعه و
تحقيق، اگر
بخواهد،
تقاضا
مینمايد که
به عنوان بهائی
تسجيل شود و
آن وقت به
عنوان عضو
جامعه پذيرفته
میشود، چه که
اساس ديانت
بهائی بر تحقيقات
شخصی و آزاد
است.
پيش
میآيد که
بعضی از اعضای
يک خانوادهی
بهائی
نخواهند، به عنوان
بهائی تسجيل
شوند، در اين
حالت آنها بهائی
محسوب
نمیشوند و در
انتخاب خود
آزادند و از
طرف خانواده و
بقيهی
بهائيان با
کمال دوستی و
محبت با آنان
رفتار میشود
و ابداً مسئلهی
تکفير وجود
ندارد.
در
مورد هويدا:
پدر بزرگ او
از بهائيان
دورهی اول
بود، ولی چون
تصميم گرفت،
وارد سياست
شود، از
جامعهی بهائی
خارج شد. از آن
به بعد
خانوادهی
هويدا، خودش و
برادرش از
ابتدا بهائی
نبودند، راه
سياست را در
پيش گرفتند.
مهندس
روحانی، وزير
آب و برق
سابق، هم با
وجود اين که
از خانوادهی
بهائی بود،
ولی خودش بهائی
نبود.
به
غير از
سياستمداران،
افراد ديگری
هم در مقامات
مهم غير
سياسی، مثل
پزشکی و
ادارهی امور
مالی و امثال
آن، بهائی
بودند و مثل
همهی افراد
ديگر مملکت در
کارهای
مهندسی و
استادی
دانشگاه يا
برنامه ريزی و
امور اجتماعی
به ملت و
مملکت ايران
خدمت کردند.
در تمام اين
دورهی خدمات،
ابداً به
کارهای سياسی
نپرداختند،
زيرا چنانچه
پيشتر گفته
شد، دخالت در
امور سياسی و
حزب بازی و
امثال آن برای
بهائی ممنوع
است.
بررسی
اين سه مطلب،
بیپايه و
مايه بودن
تهمتهای
خصومتآميزی
را نشان
میدهد که
هنوز هم بعد
از ۱۵۰ سال از
طرف متعصبين
مذهبی و بنيادگرايان
نسبت به ديانت
بهائی انجام
میشود.
اميد
آن که در
دورهای که
همهی ملتها
برای آزادی
وآزادگی و
پيشرفت
جامعهی
مملکت خود تلاش
میکنند، در
دورهای که
نشان تمدن
ملتها و
پايهی ترقی
فرهنگیشان
در درجهی
اول، حفظ حقوق
بشر و برابری
همهی
هموطنان در
مقابل قانون و
آزادی بيان و
دوستی و تفاهم
بين مردم است،
اين اعمال و
ستيزهجويیهای
بیعلت، اسباب
عقب ماندگی و
بيچارگی فکری
ملت عزيز ايران
نگردد.
از
طرف بهائيان
ايرانی ساکن
اتريش
|